واقعا ناراحت کننده س که هرسال این موقع انقد درگیر امتحانام که وقت نمیشه راجع بش بنويسم. صرفا برای یادآوری به خودم می نویسم. دقیقا چار سال پیش این موقع داشتم تلخ ترین ثانیه های زندگیم تا امروز رو تجربه می کردم. از اون موقع خیلی چيزا عوض شد همونجور که خودمم خیلی تغییر کردم. اصلا متوجه اوضاع نبودم واقعا خودمو وسط یه جزیره تنهای تنها تصور میکردم نمیدونستم باید چیکار کنم کدوم سمت برم هرروز بیشتر حس میکردم زندگی خیلی پوچ و بی معنيه. نه تمایلي براي انجام کاری داشتم و نه انگیزه ای واسه ادامه ی زندگی..
اما الان که به گذشته نگاه ميکنم میبینم شاید اگه اون اتفاقات نمی افتاد من الان اينجايي که هستم نبودم. درسی که من از اون روزاي سختم گرفتم این بود که آدم هیچوقت نباید ناامید شه.. خیلی سخته ولی خب این جبر بی رحم زندگيه و نمیشه کاریش کرد.
برچسب:
نویسنده: دانیال زارعیپور